شبیه موج که بر صخره میخورد ناگاه
رسیده ایم من و دل به آخر این راه
تمام عمر من و تو کنار هم بودیم
ولی چه دیر شدیم از نیاز هم آگاه
حکایت من ودل قصه ی همان برکه ست
که غیر عکس نصیبی نمیبرد از ماه
مکر منیژه گذر میکند از این وادی؟
که باز ناله ی بیژن بلند شد از چاه
مپرس از تن افسرده غیر درد مپرس
مخواه از دل دیوانه غیر عشق مخواه
در آرزوی تو بودم تمام عمر اما
اجل نشست کنارم به جای تو ناگاه
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|